خرید بک لینک

دیروز داشتم به این فکر می‌کردم در طول دوسال نامزدی ، همیشه مشکل ماشین داشتیم!

الانم البته مشکل داریم

جالبه تمام این دوسال مادرشوهرم میگفت من به اندازه ایی پول نقد دارم که میتونم همین الان برم برای پسر کوچیکم ماشین صفر بخرم

ولی تا زمانیکه شما عروسی نکردین دست به اون پول نمیزنم

حدودا ۵ ماه قبل از عروسی که اومدیم برای عروسی برنامه ریزی کنیم، مادرشوهرم برگشت گفت من نهایتا بتونم به اندازه ۸۰ تومن بهتون کمک کنم!

که همونم کمک نکرد

۸۰ تومن پیشکش، حتی به اندازه ی ۵ میلیون هم کمک نکرد

همه ی اینا بماند کل خانواده ی داماد دریغ از یک کمک ساده

عین مهمونای غریبه شب تالار اومدن عروسی!

برادر کوچیکه حتی ماشین عروس رو یه روز از قبل کارواش نبرد

مادرشوهرم حتی نگفت شیرینی و میوه سفارش دادین یا نه

صفر تا صد کارها روی دوش منو همسرم و خانواده ی من بود

همسر من عین یه بچه یتیمی که نه پدر داره

نه مادر داره

نه برادر داره

ولی همین آدم ول کن خانواده اش نیست

تا جونش براشون مایه میذاره

ای کاش یه جو معرفت تو وجودش بود

آخرین حرکتی که مادرشوهرم زد این بود

دقیقا یک ماه مونده به عروسی ما

یک میلیارد و صد هزار تومن پول نقد داد به پسر کوچیکش رفت ماشین صفر ثبت نام کرد

ای خدا تو جای حق نشستی

بهم نشون بده جای حق نشستی

برچسب: نویسنده: یوسف حبیبی تاريخ: چهارشنبه 28 مرداد 1405 ساعت: 14:14

صفحه بندی