خرید بک لینک

اوایل که عروس شده بودم

خیلی همه ی توجه ها سمت من بود

کانونی بودم واسه خودم

به مرور زمان انگار همه چی عادی شد

اوایل وقتی میرفتم خونه مادرشوهرم، توجه شوهرم به من متفاوت تر بود

مادرشوهرم موقع ناهار صدا می‌کرد

الان حس میکنم رفتار هردوتا با من عوض شده

یا شاید اون اوایل داغ بودم یه سری رفتارا رو نمی دیدم ولی الان یذره از اوت حس و حال اوایل ازدواج گذشته تازه به خودم اومدم و می بینم و می شنوم

یکی دوبار با مشاور صحبت کردم

ولی مشاور اون چیزی من دنبالش بودم رو به من نگفت و فایده ایی نداشت

دیگه هم مشاور نرفتم

یه موقعیت هایی واقعا نمیدونم باید چه حرفی بزنم، چه رفتاری نشون بدم

من فکر میکردم همسری انتخاب کردم که جامعا امن هست و میتونم درمورد هر چیزی باهاش حرف بزنم

ولی الان اینجوری نیست اصلا

من برای اینکه بخوام حرفی بزنم باید ساعت ها پیش خودم فکر کنم

که چی بگم

چی نگم

چه برداشتی داشته باشه

نداشته باشه

من مشکل دارم؟

ندارم؟

مشاور که درمورد یه سری رفتارای خودم بهم گفت که من کوتاه اومدم

نمیدونم دیگه

برچسب: نویسنده: یوسف حبیبی تاريخ: چهارشنبه 28 مرداد 1405 ساعت: 14:14

صفحه بندی