بیمارستان دولتی و نیروی طرحی مساوی با حمالی
-
تاریخ: 1405/5/28 ساعت: 14:14
بیمارستان دولتی و نیروی طرحی مساوی با حمالی من عملا اینجا حمالم جورکش بقیهاگه به این یک قرون دوهزاری که اخر ماه میذارن کف دستمون احتیاج نداشتم پامم تو این خراب شده نمیذاشتم حیف اسم امام رضا که روی این بیمارستانه اون همکار بچه هاش کلاس دارن ول میکنه میره دوساعت دیگه میاد من باید جور مریض اورژانسی بخش...
مرور زمان
-
تاریخ: 1405/5/28 ساعت: 14:14
اوایل که عروس شده بودمخیلی همه ی توجه ها سمت من بودکانونی بودم واسه خودمبه مرور زمان انگار همه چی عادی شداوایل وقتی میرفتم خونه مادرشوهرم، توجه شوهرم به من متفاوت تر بودمادرشوهرم موقع ناهار صدا میکردالان حس میکنم رفتار هردوتا با من عوض شدهیا شاید اون اوایل داغ بودم یه سری رفتارا رو نمی دیدم ولی الا...
چه ها که بر سر ما آمد
-
تاریخ: 1405/5/28 ساعت: 14:14
یک سال پیش در همچین روزایی من داشتم با افسردگی و اضطراب و نشخوار ذهنی دست و پنجه نرم میکردمگریه های زیاد و حال بدی که حتی تمرکز من رو برای کار در بیمارستان هم گرفته بود!قشنگ یادمه به دوستم پیام دادم و گفتم من دیگه نمیتونم ادامه بدممن خسته شدمدوستم گفت تو نیاز داری بری پیش روانپزشکبلافاصله به مامانم ...
علائم داروی اعصاب روان
-
تاریخ: 1405/5/28 ساعت: 14:14
علائم داروی اعصاب روان من باید تحمل میکردمخودم خواستم دارو مصرف کنمپس باید طاقت میآوردم و ادامه میدادممن دیگه کم آورده بودممن دیگه توان و تحمل رفتارای مادرشوهرم و شوهرم رو نداشتممن نابود شده بودمبعد از حدود دو تا سه هفته روی روال افتادمعلائم اولیهی داروها فروکش کرده بود و بدنم به یک حدی از سازگاری...
دهه محرم ۴۰۴
-
تاریخ: 1405/5/28 ساعت: 14:14
پارسال دقیقا از اول تیرماه مصرف داروهارو ابتدا کردم عوارض داروها با یه آنفولانزای وحشتناک همراه شد سردرد و خمیازه و تنگی نفس! چه روزای سختی گذروندم در طول تمام اون روزای سخت الف اونجوری که باید در کنار من نبود نبود که من به اون روزگار دچار شدم اگه بود، اگه همراهی میکرد، اگه دل به دل من میداد، اگه ...
میدونی چیه؟
-
تاریخ: 1405/5/28 ساعت: 14:14
دیروز داشتم به این فکر میکردم در طول دوسال نامزدی ، همیشه مشکل ماشین داشتیم! الانم البته مشکل داریم جالبه تمام این دوسال مادرشوهرم میگفت من به اندازه ایی پول نقد دارم که میتونم همین الان برم برای پسر کوچیکم ماشین صفر بخرم ولی تا زمانیکه شما عروسی نکردین دست به اون پول نمیزنمحدودا ۵ ماه قبل از عروسی...
مادرشوهر عقل کل من
-
تاریخ: 1405/5/28 ساعت: 14:14
مادرشوهر عقل کل من یجوری توی جمع صحبت میکنه و بقیه رو نقد میکنه و نظرش رو با قاطعیت میگه که انگار اعوذ بالله خداستجالبه همه هم بگن اشتباه میکنی و واقعا هم اشتباه کنههیچ جوره قبول نمیکنه و مدام حرف خودش رو با قاطعیت تمام مجددا میگه! درمورد همه چی هم اظهارنظر میکنه همممممه چی هوووووففففففففففاین چجو...
ازدواج
-
تاریخ: 1405/5/28 ساعت: 14:14
شاید بزرگترین اشتباه من ازدواجم بود! نمیدونم چی کم داشتم خونه ی پدرم که جواب بله به شوهرم دادم چرا فکر میکردم باهاش خوشبخت میشم؟ چرا فکر میکردم غصه نمیخورم تو زندگی با این مرد ؟ درحالیکه هر روز و هر ساعت و هر ثانیه ی من پر از غصه شده، پر از درررد واقعا چی پیش خودم فکر کردم؟ هر روزی که میگذره حسم به...
مامانم
-
تاریخ: 1403/4/8 ساعت: 13:42
واقعا این حرکتای مامانم رو نمیفهمم من دیگه هیچی بهش نمیگم دیگه نه حرفی میزنم نه هیچی هربار باهاش حرف زدم یه جنجالی به پا کرد من فکر میکردم طرز برخوردش با مسائل خیلی عاقله مند تر باشه دستور قهر صادر میکنه ما رو به بی احترامی متهم میکنه نه میشه باهاش شوخی کردبقدری حساس و نکته بین شده که واقعا آدم حرصش...
قضاوت های زود هنگام
-
تاریخ: 1403/3/30 ساعت: 4:24
چقدر خوب میشد اگر من انقد جلوجلو پیش خودم قضاوت نمیکردم واقعا این خوب نیست
یا حسین
-
تاریخ: 1403/3/14 ساعت: 21:05
خیلی یهویی دلم شدیدا برا کربلا تنگ شد یه خواب و رویا بود انگار :(( از عمرم نبود
کربلا
-
تاریخ: 1403/2/21 ساعت: 14:07
دل اسیره کربلای تو واقعا سفر کربلا مثل یجور خواب بود هنوزم باورم نمیشه من یه روزی اونجا قدم زدم نفس کشیدماشک ریختم بشدت دلتنگم خدا کنه دوباره قسمت بشه وگرنه آرزو به دل می میرم ❤️u200d
۱۴ اردیبهشت
-
تاریخ: 1403/2/21 ساعت: 14:07
دو روز پیش صبح ساعتای ۹ بود با صدای پر از هراس مادرم پای تلفن بیدار شدم وقتی در اتاق رو باز کردم مادرم سراسیمه در حال حاضر شدن بود که بره خونه ی پدربزرگم پدرم گفت فقط سفره ی صبحونه رو جمع و جور کن بیا اونطرف چند دقیقه بعد از رفتن مادرم صدای گریه و زاری بلند شد من هنوز هم امیدوار بودم به زنده بودن پد...
عصبانيت
-
تاریخ: 1403/2/21 ساعت: 14:07
من اصلا نفهمیدم دیشب چی شد؟چطور شد که من اونجوری از کوره در رفتم اصلا نتونستم جلوی عصبانیت خودمو بگیرم واقعا چرا اون رفتارای پرخاشگرانه از خودم نشون دادم از رفتارای خودم خجالت میکشم از حرفایی که تو ذهنم مرور کردم و به زبون آوردم شرمم میاد چرا اینجوری شدم واقعا کاش می اومدم اینجا مینوشتم و حس عصبانیت...
عادات متفاوت
-
تاریخ: 1403/2/10 ساعت: 18:42
خیلی کارا هست که بخوایم انجام بدیممن بشخصه دوست دارم با برنامه جلو برماهداف کوچیک و بزرگم رو بنویسمو نرم نرم و آهسته پیوسته سمت جلو حرکت کنمبرعکس وودی اصلا عادت ندارههمه رو تو ذهنش مرور میکنه و به ذهنش اعتماد داره کلاولی اینجوری نمیشه واقعاباید حتما ایندفعه که دیدمش یه کاغذ و قلم بردارم و درمورد هر ...
خونه
-
تاریخ: 1403/2/3 ساعت: 15:44
امروز روز سختی بودیه مدتی هست بشدت از نظر روحی درگیر هستم و الان دیگه از نظر جسمی هم کم آوردم :( نمیتونم بین نامزدم و خانواده ها تعادل برقرار کنم نمیدونم چجوری باید رفتار کنمگاهی خیلی رفتار بچگانه دارم گاهی از درک نشدن می رنجم ولی فکر میکنم اون کسی که در آخر قراره باهاش زندگی کنم نامزدم هست بهتره پش...
اولین پست امسال
-
تاریخ: 1403/1/19 ساعت: 10:18
به نام خدا۲۸ اسفند شیفت شب بودمافطار اومد خونمون و بعدش منو رسوند سرکاردوست داشتم یه روز قبل از سال تحویل برم خونه مادرشوهرم و هفت سین بچینم ولی موفق نشدمحتی نرسیدم یه تماس بگیرمبعد از شیفت رسیدم خونه چون تقریبا تا صبح بیدار بودم تا ساعت یک خواب بودمبعدش بیدار شدم تا جمع و جور کردم با پدرم رفتیم باز...
دومین روز عید
-
تاریخ: 1403/1/19 ساعت: 10:18
وقتی از سرکار برگشتم و دید من تازه از خواب بیدار شدم ازم ناراحت شدالبته خودمم یجوری شدم ولی خب چیکار میتونستم بکنم من که تو خواب متوجه نبودم ساعت چنده بیدار شم :/ یکم غرغر کرد و بعد نصیحتم کرد :) بهش حق میدم، تنبل شدم و هیچکاری نمیکنم
تصميم جدید
-
تاریخ: 1403/1/19 ساعت: 10:18
امروز بخاطر اتفاقی که افتاد تصمیم گرفتم یه سری از چیزایی که پیش میاد رو بنویسم ولی اینجا نوشتن سخت میشه باید یه دفتر بگیرم و اونجا بنویسم نوشتن با قلم روی کاغذ راحت تره و اینکه غرض از نوشتن این باشه که اتفاق اون روز چه درسی بهم داد سعی کنم تکرارش نکنم اگر اتفاق خوشایندی نبود با نوشتن هم یجورایی تو ذ...
خدایا
-
تاریخ: 1402/12/13 ساعت: 13:00
قلب منو به قدری بزرگ کن که خالی از حسادت و بخل باشه ❤️ قلب منو بقدری بزرگ کن که هیچوقت نتونم برای کسی بد بخوام ❤️ خدایا کمکم کن خسته ام ❤️